رفته... هنوز هم نفسم جا نیامده ستعشقِ کنارِ وصل، به ماها نیامده ستمعشوق، آنچنان که تویی دیده روزگارعاشق چو من هنوز به دنیا نیامده ست
صد بار وعده کرد که زمان آینده ببینمشصد سال پیر گشتم و روز بعد نیامده ستیک عمر زخم بر جگرم بود و سوختمیکبار هم برای تماشا نیامده ستای مرگ جام زهر بیاور که خسته ایمامشب طبیب ما به مداوا نیامده ستدلخوش به آنم از سر خاکم گذر کندگیرم برای فاتحه ی ما نیامده ست
برچسب:
نویسنده: یاسین محمودی
زندگی تازمانی که رسیدن به تو امڪان داردزندگی درد قشنگیست که جریان داردزندگی درد قشنگیست،بجز شب هایشکه بدون تو فقط خواب پریشان داردیک نفر نیست تو را قسمت من گرداند؟کار خیر است گر این شهر مسلمان داردخواب بد دیده ام ای کاش خدا خیر کندخواب دیدم که تو رفتی،بدنم جان دارد!شیخ و من هر دو طلبکار بهشتیم ولیمن به تو،او به نماز خودش ایمان دارداینکه یک روز مهندس برود در پی شعرسر و سریست که با موی پریشان داردمن از آن روز که در بند توام فهمیدمزندگے درد قشنگیست که جریان دارد تاريخ : چهارشنبه بیستم خرداد ۱
برچسب:
نویسنده: یاسین محمودی
اینجامیان آدم ها فاصله بیدادمیکند، گریه که میکنی صدایت رافقط همان دیواری میشنودکه به آن تکیه داده ای.....فریادهم که بکشی درصدای جیرجیرک های شهرگم میشود.....وراهی نیست جزاینکه سکوت کنی وبغض هایت رابرای همیشه درگلویت به خاک بسپاری....اینجاهمه ناشنوامیشوندوقتی که فقط کمی دلت گرفته باشد....
برچسب:
نویسنده: یاسین محمودی
برچسب:
نویسنده: یاسین محمودی
برچسب:
نویسنده: یاسین محمودی
برچسب:
نویسنده: یاسین محمودی
برچسب:
نویسنده: یاسین محمودی
برچسب:
نویسنده: یاسین محمودی
برچسب:
نویسنده: یاسین محمودی
برچسب:
نویسنده: یاسین محمودی
برچسب:
نویسنده: یاسین محمودی
برچسب:
نویسنده: یاسین محمودی
برچسب:
نویسنده: یاسین محمودی
برچسب:
نویسنده: یاسین محمودی
برچسب:
نویسنده: یاسین محمودی